ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
101
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
او كه خدايش بيامرزاد ، نيك نهاد بود و نيكى و مهربانى بسيار مىنمود به ويژه درباره شيوخ و بزرگانى كه به پدرش خدمت كرده بودند . با نيكى و احسان و پاداش و داد و دهش از ايشان نگهدارى مىكرد و اندرزشان را به كار مىبست . نيكوكاران را ديدار مىكرد و به خود نزديك مىساخت و ميانجيگرى ايشان را مىپذيرفت . بردبار بود و كم به كسى سخت مىگرفت و كيفر مىداد . حياى بسيار داشت و با كسى كه همنشين وى بود ، سخن نمىگفت ، مگر هنگامى كه او را خاموش مىيافت . از بسيارى شرم و جوانمردى ، هرگز به كسى كه چيزى از او خواسته بود ، « نه » نمىگفت . به زيارت خانه خدا رفته ، و در مكه - كه خدا نگهبانش باد - خرقه تصوف پوشيده بود . اين خرقه را هر شب مىپوشيد و به مسجدى كه در خانه خود ساخته بود ، مىرفت و نزديك به پاسى از شب را به نماز خواندن مىگذراند . نازكدل بود و با مردم مهر مىورزيد . از زبان او برايم حكايت كردند كه روزى گفت : « ديشب ، زياد بىخوابى كشيدم چون صداى گريه و سوگوارى زنى را شنيدم و گمان بردم كه اين پسر فلان كس است كه مرده زيرا شنيده بودم او بيمار است . دلم گرفت و از بستر برخاستم و بر روى بام به گردش